تبليغاتX
دلتنگم دلتنگ دستات

دلتنگم دلتنگ دستات

نمیدونم چی بگم یا چی بنویسم ولی هم میگم و هم مینویسم چون دلتنگم

خانه | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ

تنها نبودم حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه (ت-ن-ه-ا)

نمیدونم چرا این کار رو کردم ولی این کار رو کردم. خیلی کم محلم کرده بود خیلی بی خیال من شده بود اینگار یادش رفته بود که ما دوتا رفیق داداش و تمام دار و ندار هم دیگه ایم خیلی کفری شدم اینقدر که اصلا برام هیچ مهم نبود که دارم چه کار می کنم ولی بالاخره تصمیمم رو گرفتم که دیگه بهش فکر نکنم به عنوان یه همراه به عنوان یه برادر به عنوان کسی که از خودت بیشتر دوستش داری ولی ایندفعه هم خدا بهم گفت:سعید تو لیاقت اونو نداری این روزا خیلی داغونم کاش واقا کسی بود مرحم رو دردام میزاشت ولی کسی نیست  نیست نیست نیست نیست که نیست تا حالا فکر میکردم فقط تنها مشکل بزرگم اینه که بابا ندارم ولی دیدم اینقدر مشکل وجود داره که حد و حساب نداره من که تو این زندگی واقعا کم آوردم کم آوردم بد کم آوردم کاش اون میفهمید که من دل سوزشم ولی اینگار من رو به برادری قبول نداره دیونه شدم دیونه ی دیونه مثل اینایی که یه چیزی رو گم میکنن دارم هی دنبالش می گردم ولی دیگه می دونم پیداش نمیکنم ای وای بر ما ادما که یروزی اینقدر عاشق همیم و یه روز دشمن خونیه هم اینا رو نوشتم تا دلم آروم بگیره خیلی خسته ام از همه چی از کجا بگم از اینکه داغ گفتن لغت با با رو ی دلم مونده یا اینکه از همه دارم رونده میشم دیگه برای کسی مهم نیستم می دونم برای کسی زیاد اهمیت ندارم خیلی احساس می کنم به بابام نزدیک شدم به اون بابایی که تا اومدم بفهممش خدا ازم گرفتش دیروز فیلم تشییع جنازش رو می دیدم خیلی دلم براش تنگ شده خیلی دلم براش تنگ شده  رامین جان کاش یه ذره از حرفام رو متوجه میشدی میدونم دیگه توی اون دلت و توی اون قلبت جایی برای من نداری ولی من هنوز هم دوستت دارم و خواهم داشت و داشتم ولی تو بودی که همیشه من رو کنار خودت احساس نکردی ولی من همیشه احساست کردم همیشه بی معرفت اون همه خاطره رو ریختی توی جوی آب :خاطره سپیده .... مارال.....ماکت......قلیون ......همه و همه رو ریختی رفت باشه عزیزم من دیگه عادت دارم به این که بشکنم و هی خودم رو می چسبونم ولی آقا رامین یه روزی دیگه طاقت چسبیدن رو ندارم و همینطور خورد باقی میمونم بی مرام یعنی ارزش یه دختر اینقدر بالا بود که بی خیال من شدی آره خب خیلی بالا بود رامین من همون سعیدم ولی تو خیلی عوض شدی رامین جان دیگه هیچ موقع مزاحم وقت گرامیت نمیشم و من رو برای همیشه از توی ذهنت پاک کن ولی یه چیزی رو خوب بدون که :من فقط تو رو داشتم ولی تو.....)))

من همیشه تا اومدم لذت یه چیزی رو ببرم از دست دادمش و دیگه هم نتونستم بدستش بیارم الان داری پیش خودت میگی اینقدر مسائل رو بزرگ میکنی ......

و رامین جان من همیشه تو رو داشتم و سنگ صبورم بودی بهترین ساعات زندگیم زمانی بود که با تو بودم ولی همش خراب شد رامین جان ــــــــــــــــــــــــــسعید رو فراموش کن همین و بس

حالا دیگه باید با خاطرات اون موقع ها ادامه بدم

بای بای  رامین جان 

این رو بدون زندگی تنها کتابیه که تا تهش یه بار ورق خورده

بی معرفت تو هم من رو تنها گذاشتی و رفتی یکی از سعید بهتر پیدا کردی و دوست دارم

راستی امروز همه سراغت رو از من می گرفتن فکر میکردن ما دو تا هنوز یه روح تو دو تا جسمیم

((((((((بودوبیا.......

(سعید-ر ۲۴/۱/۱۳۸۷)

 

نوشته شده توسط سعید |

چند تا حرف

این وب سایت رو تقدیم میکنم به تمام دلتنگهای روزگار فقط نظر یادتون نره

تمام پیوندها

پیوندها

امکانات

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS

طراح قالب

به سنگر تنهایی من خوش آمدید نظر یادتون نره

vaveylata